گروه غرب از نگاه غرب خبرگزاری فارس: کلاریتی پرس ناشر خوبی برای نویسندگانی است که به ارائه اطلاعات واقعی به جای توضیحات رسما کنترل و تحریم شده روزگار ما تمایل دارند. یک نمونه اخیر از این دست مطالب، ارزیابی جرمی کوزماروف از اوباما با عنوان «جنگ های پایان ناپذیر اوباما» است. چهل و چهارمین رئیس جمهور نشان داد که یک نماینده جلو صحنه موفق برای حاکمیت شرکتی و امپریالیسم واشنگتن بوده است. اوباما «پادشاه پهبادها» بود که رژیم او 7 کشور مسلمان را بمباران کرد، دولت دمکراتیک هندوراس را سرنگون کرد، قذافی را سرنگون کرد و به قتل رساند، تلاش کرد همین کار را با اسد در سوریه انجام دهد، دولت دمکراتیک اوکراین را سرنگون کرد و تا توانست در مورد روسیه و رئیس جمهور روسیه سیاهنمایی کرد، کوشید چند رئیس جمهور دمکراتیک انتخاب شده آمریکای لاتینی یعنی مورالز، چاوز و اورتگا را تضعیف و سرنگون کند، مرتبا  زیرلب دروغ گفت و کاپیتالیست های جهانی و مجموعه نظامی/ امنیتی را مورد تایید قرار داد. در صدر حوادث مجرمانه ای که رژیم اوباما مرتکب شد، سیاست  به قتل رساندن شهروندان آمریکایی بود که تنها  از روی حدس و گمان و بدون طی هیچ گونه رویه حقوقی این سیاست را به اجرا گذاشت. این دستورهای اعدام ها هر سه شنبه و در حالی صادر می شد که جان برنان رئیس سیا را در کنار خود داشت و دو نفری از میان فهرست تروریست های فرضی، تعدادی را از روی تک عکس هایی از چهره  و چکیده ای از زندگینامه آنها انتخاب می کرد، چکیده هایی که هیچ کس نمی داند تهیه آنها کار چه کسی بوده است. «برخی از این افراد قطعا نوجوانایی بیش نبودند، مثل آن دختر نوجوانی که قیافه اش نشان می داد به زور 17 سال دارد.» رژیم اوباما به اسم  ممانعت از خونریزی، مرتکب خونریزی های دسته جمعی می شد. یک نتیجه این کار او هجوم جریان گسترده آوارگان به داخل آمریکا و امپراتوری آن بود؛ کسانی که برای نفرت ورزیدن از آمریکایی ها، اروپایی ها، استرالیایی ها و کانادایی ها بابت اعزام سربازان و بمب ها با هدف نابود کردن خانه هایشان و کشتن و معلول کردن اعضای خانواده شان، دلیل مشترکی داشتند. اوباما یک نماینده جلوی صحنه بی نقص برای یک امپراتوری بی رحم بود. او که یک رگه سیاهپوست داشت، می توانست خود را فردی بشردوست نشان دهد که غمخوار مردمان تیره پوستی هست که رژیم جرج دبلیو بوش آنها را زیر پوتین های آمریکایی لگدکوب کرده بود. او که برای یک دوره سناتور ایلی نویز بود، هیچ پایگاه سیاسی مستقلی جز این نداشت و از این رو اصلا توانایی  ایستادگی کردن در برابر گروه های صاحب منابع برخوردار از سازماندهی قدرتمند را نداشت. او با ورود خود به کاخ سفید خشونت و بلوا و اغتشاشی را به بار آورد که الیگارش های حاکم خواستار آن بودند و در پناه همین به هم ریختگی ها بود که آنها دولت های مستقل را از میان برداشتند، جریان های نفت را در کنترل گرفتند و به دنبال تثبیت هژمونی واشنگتن و اسرائیل بر خاورمیانه بودند. گزارش  کوزماروف در مورد اوباما با مدل مداخله واشنگتن که خیلی ها آن را گزارش کرده اند تناسب دارد. مثل مطلب «اعتراف یک آدمکش اقتصادی» نوشته جان پرکینز و «برادران» نوشته استفن کینزر. تفاوت در این است که اوباما کاملا آگاه بود که او مرد جلو صحنه تشکیلات حاکم است، حال آنکه ژنرال باتلر در ابتدا فکر می کرد که اوباما بیشتر از منافع آمریکا دفاع می کند تا منافع بانک های نیویورک و شرکت یونایتد فروت. پرکینز فکر می کرد که او در حال کمک به کشورهایی است که هدف پروژه هایی قرار گرفته اند که او روی آنها برای آنها کار کرده و برادران دالس نیز مستقل از روسای جمهور عمل می کردند. اوباما می دانست که او در خدمت کیست  و اصلا و ابدا به خودفریبی مبتلا نبود. دونالد ترامپ کوشید استقلال ریاست جمهوری را از نو احیا کند و خود را  در معرض اتهامات راشاگیت یافت. جالب است، اما باید منتظر ماند و دید که آیا می توان اقتدار و اختیارات این منصب را دوباره احیا کرد یا از این پس رئیس جمهور کسی نخواهد بود جز یک عروسک «تشکیلات.»  نویسنده: پل کریگ رابرتز ( Paul Craig Roberts)  معاون پیشین وزیر خزانه داری آمریکا و از سردبیران وال استریت جورنال منبع:http://yon.ir/lrLK4 انتهای پیام.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *